صفحه ها
دسته
دانلود
وبلاگ دوستان
پیوندها
وبلاگ دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 384785
تعداد نوشته ها : 571
تعداد نظرات : 506
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
حاکمی حکیم در بین عده ای از فقرای مومن نشسته بود و به انتقاد هایشان گوش می داد.
یکی از ثروتمندان به نزد حاکم آمد و در کنار او نشست.
در کنار این فرد فقیر ژنده پوشی نشسته بود. مرد ثروتمند خود را کنار کشید و به حاکم گفت:
با شما کار مهمی دارم. اگر اجازه بفرمایید از اینجا (و نگاهی حقیرانه به آن عده کرد) برویم و در جای مناسب با هم صحبت کنیم.
حاکم حکیم گفت: جای مناسب همین جاست!
ثروتمند گفت: شما کجا، ما کجا، اینها کجا، گداها را بران!
حاکم حکیم نگاه عاقل اندر سفیهی به او کرد و گفت:
مگر سخن حضرت حق را نشیده ای که فرموده است:
ولاتطرد الذین یدعون ربهم بالغدوه والعشی یریدون وجهه ما علیک من حسابهم من شئی و مامن حسابک علیهم من شئی فتطردهم فتکون من الظالمین.
کسانی را که صبح و شب خدا را می خوانند و مراد و مقصودشان فقط خداست مبادا از خود برانی زیرا نه چیزی از حساب آنها بر تو و نه چیزی از حساب تو بر آنهاست، بنابراین اگر این خداپرستان را از خود برانی، از ستمکاران خواهی بود.

X